محمد حسن سمسار

117

جغرافياى تاريخى سيراف ( فارسى )

دولتى ميرسيدند . پس از پادشاهان آل بويه وضع پيشين دوباره برقرار شد . چنان كه گذشت در آغاز اسلام امور مالى را گاهى به غير مسلمانان وا مىگذاشتند . اما اين دليل بر آن نميشود كه بگوئيم بسبب آن در محلى عاملى يهودى به كار گماشته شده است ، كه تعدادى زياد يهودى در آن ناحيه ميزيسته‌اند . خواجه نظام الملك در سير الملوك مىنويسد : « امير المومنين عمر خطاب رضى الله عنه بمدينه در مسجد نشسته بود ابو موسى اشعرى در پيش وى نشسته بود و حساب اصفهان عرضه ميكرد بخطى نيكو و حسابى درست چنان كه همه پسنديدند . از ابو موسى پرسيدند كه اين خط كيست ؟ تا ما او را ببينيم . گفت در مسجد نتوان آمدن . امير المومنين رضى الله عنه گفت مگر جنب است ؟ گفت نه ترسا است . عمر سخت بخشم بر ران ابو موسى زد چنان كه ابو موسى گفت پنداشتم رانم بشكست . و گفت نخوانده‌اى كلام و فرمان رب العزة اينجا كه ميگويند يا ايها الذين آمنو لا تتخذ و الهيود و النصارى بعضهم اولياء بعض . ابو موسى گفت همان ساعت معزول كردم او را و دستورى دادم تا بعجم باز رفت « 198 » . » و در همان كتاب مىيابيم كه بروزگار سعد بن وقاص « در سواد بغداد و واسط و انبار و خوزستان و بصره يك عامل جهود بود » مردم از وى بعمر شكايت بردند و نوشتند كه او به بهانه عمل ما را ميرنجاند و بر ما استهزا و استخفاف مىكند . « عمر چون اين داستان شنيد خشمگين شد و گفت « جهودى بر روى زمين بسلامت بزيد بس نكند نيز كه بر مسلمانان زيادتى جويد و رنج نمايد ؟ » پس بسعد فرمان داد كه او را معزول سازد . سعد دستور داد تا عامل يهودى را احضار كردند و عوامل مسلمان ديگر نواحى را نيز خواست « از اعراب كسى را نديد كه اين عمل را دانست كردن و از عاملان مسلمان آنچه عجم بودند كسى را نيافت كه اين كفايت داشت كه هيچكس

--> ( 198 ) - سير الملوك ص 222 - باهتمام هيوبرت دارك .